گفتوگو با سيدحسن موسوي: اطلاعات مددكاري، با رفتن مددكار از ميان ميرود مديركل دفتر آسيبديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي كشور با هدف ايجاد يك تحول بزرگ در مددكاري كشور، شرايط موجود را به گونهاي كه از يك مدير دولتي كمتر انتظار ميرود به نقد ميكشد. او به صراحت اذعان ميكند كه در مددكاري عموما به روزمرگي و پاك كردن صورت مسأله بسنده كردهايم. وقتي در يك سيستم ميرويم، به جاي تغيير سيستم، جذب آن سيستم ميشويم و خيلي از كساني كه الان در حوزه مددكاري تصميمگير هستند، خودشان الفباي مددكاري را هم نميدانند. شنيدن درددل آدمها كار راحتي نيست، استخوان آدم را به درد ميآورد. بنابراين مددكاران نياز به حمايت دارند و به جاي هل دادن در چاه، بايد به آنها انگيزه كار بدهند. اين صحبتها در كنار پرسش ساير استادان مددكاري كشور كه عنوان ميكنند تا كي بايد دور تسلسل غلط در اين رشته طي شود، ضرورت ايجاد تحول در مددكاري كشور را بيشتر آشكار ميكند اما اگر سازمان بهزيستي قصد دارد با استفاده از اختيارات و امكانات خود، پيشگام اين تحول شود، بهتر است اين اقدام را نه با تكيه بر زمينهسازي با سخنان چند مقام مسوول، بلكه با شناخت تمام جوانب امر به انجام برساند. در گفتوگو با سيد حسن موسوي كه اكنون مسووليت مديركل دفتر آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي كشور را به عهده دارد و اين رشته را در دانشگاه تدريس ميكند جايگاه مددكاري را در ايران مورد بررسي قرار دادهايم. با وجود استخدام مددكاران در سازمانهاي مختلف، نه تنها اولويت و نحوه برخورد با آسيبهاي اجتماعي را نميدانيم، بلكه الگويي از نحوه ارائه خدمات مددكاري به مردم وجود ندارد. مركز هماهنگكننده مددكاراني كه در سازمانهاي مختلف كار ميكنند كجاست؟ انجمن مددكاري در اين ميان چه نقشي دارد؟ هر سازماني كار خودش را انجام ميدهد. ما انجمن مددكاري داريم اما نتوانسته نقش مرجع را در حوزه مددكاري ايفا كند. اقداماتي در دست انجام دارم كه من به دليل اينكه عضو هياتمديره انجمن نيستم، اطلاع چنداني از آنها ندارم. به اعتقاد من، انجمن بايد جايگاه مرجع تخصصي مددكاري اجتماعي را به دست بگيرد. چون با توجه به نيروهاي موجود، اين ظرفيت را دارد. چرا مددكاراني كه نهادهاي اجتماعي ضرورت وجود آنها را حس كردهاند، جايگاهشان را در جامعه پيدا نميكنند؟ دلايل متعددي دارد. يكي از علتها اين است كه نظام آموزشي ما دانشجويي را تربيت نميكند كه كارشناس مددكاري باشد. بيشتر فارغالتحصيل، ليسانس مددكاري هستند تا كارشناس. يعني حوزههاي كار را نميشناسند. در حوزه آموزش مددكاري، سرفصل دروس بايد تغيير كند. بسياري از مدرسان بايد به روز شوند و مسائلي را آموزش بدهيم كه نياز روز جامعه است. ما 16 واحد كارورزي داريم اما به نظر من به اندازه 4 واحد هم تجربه كار مفيد به دانشجويان نميدهد. مشكل ديگر بخش آموزش اين است كه كتاب نداريم. ما يك كتاب مددكاري جامع و يك جزوه داريم. يكي از مشكلاتي كه در حوزه مددكاري مطرح ميشود اين است كه مددكاران به جاي اينكه سراغ مردم بروند، در اتاقشان مينشينند تا افرادي كه مشكل دارند به آنها مراجعه كنند. آيا با اين تعداد مددكار و منابع مالي و زيرساختهاي مددكاري، ميتوان اين رويكرد را تغيير داد؟ بله- ميتوان از مركز محوري به جامعه محوري تغيير رويكرد داد. يك مددكار در اتاقش مينشيند و اگر صد نفر به او مراجعه كنند بايد براي همه آنها وقت بگذارد. ولي اگر به جايي كه مردم هستند برود، ميتواند يك بار براي صد نفر وقت بگذارد. در مددكاري عمدتا به مددكاري فردي محدود شدهايم. در اين حوزه كار مبتني بر جامعه را خيلي كم بلديم. هنوز تواناييهايمان را در حوزه مددكاري نشاختهايم و فكر ميكنيم همه جا بايد همه كار را خودمان انجام دهيم. من معتقدم خيلي جاها ميتوانيم آژير بكشيم يا حساسيتهاي جامعه را بالا ببريم. مثلا امروز بايد هشدار بدهيم كه با اين روند رشد جمعيت، ساختار تأمين اجتماعي و تغيير ساختار خانواده گسترده به هستهاي و خارج شدن سالمندان از خانوادههاي هستهاي، 20 سال بعد بحران سالمندي خواهيم داشت. چون جمعيت سالمندي سال 1404 نسبت به سال 1375 رشد 130 درصدي خواهد داشت اما جمعيت كشور حدود 42 درصد رشد ميكند. در واقع جمعيت سالمندي سه برابر جمعيت كشور رشد ميكند. حالا ساختار سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي جامعه در همين راستا تغيير كرده؟ • روزنا |