رهايی از وابستگی ترجمه يکتا فراهانی : برای بسياری از ما پيش آمده که در دورانی از زندگی خود دچار ضعفهايی میشويم که از آن جمله میتوانيم از وابستگی به چيزهای مختلف (اعم از ماديات مانند پول، خانه، وسايل شخصی، ماشين، شخص مورد علاقه و...) نام ببريم. وابستگی ريشه بسياری از مشکلات ما- اعم از مشکلات رفتاری و ارتباطی- است اما قطع وابستگی گاهی بهترين راهی است که بايد برگزينيم. در واقع ما با قطع وابستگی و تعلقاتمان، اسباب رشد و تعالی بيشتر خود را فراهم میآوريم. قطع وابستگی يعنی اينکه هر فرد مسئول اعمال خويش است و اينکه ما قادر به حل مشکلات ديگران نيستيم و نبايد از اين بابت نگرانی بهخود راه دهيم زيرا هيچ کمکی به حل مشکل نمیکند. قطع وابستگی به مفهوم پذيرش واقعيتها و حقايق است و مستلزم ايمان به خود، به ديگران، به خداوند و به حقانيت و ناگزيری هر لحظه از زندگی است. قطع کردن وابستگی بدين معنا نيست که ما به مسائل زندگی خود بیاعتنا هستيم بلکه بهمعنای يادگيری روش صحيح و به دور از افراط در توجه، دوستداشتن و همچنين پايان بخشيدن به هرجومرجی است که در ذهن و محيط خود بهوجود آوردهايم. اگرچه فرد وابستهای ممکن است درباره تعريف وابستگی با ديگری اختلافنظر داشته باشد اما آنها درخصوص اعمال خود نظير افکار، احساسات و گفتارشان با هم عقايدی مشترک دارند که اين خود از ويژگیهای وابستگی است. دلايل و مشکلات و سازوکار سازش يا واکنشهای آنان ازجمله نکاتي هستند که بيشترين معانی را دربردارند.قبل از اينکه به فهرست کارهايی که افراد وابسته انجام میدهند بپردازيم، بايد به نکتهای مهم اشاره کنيم؛ داشتن اينگونه مشکلات به معنای اين نيست که ما افرادی با کمبود و عقده حقارت هستيم. بعضی از ما اينگونه رفتارها را از کودکی آموختهايم و بخشی ديگر را بعدها و در طول زندگی. شايد رفتار ما ناشی از تعاليممان در خانواده باشد. اما اکثر ما برای حمايت از خود و برآوردهشدن نيازهايمان دست به اينگونه رفتارها میزنيم. گاهی اوقات ما برای حمايت از خود دست به اعمالی میزنيم که بهجای کمک، باعث آزارمان میشوند و درواقع جنبه فرسايشی پيدا میکنند. بسياری از افراد وابسته زندگی را بهسختی میگذرانند. اما آيا میتوانيم خود را تغيير دهيم و رفتارهای سالمتری را بياموزيم؟ ما میتوانيم نحوه زندگی متفاوتی را بياموزيم. معمولا ما انسانها خواستار زندگی سالم و بهتری هستيم. اما بسياری از ما نمیدانيم که تغيير نحوه زندگی عملی بسيار مفيد است. خيلی از ما حتی نمیدانيم چه کردهايم که زندگی بر وفق مرادمان نشده است و عدهای از ما آنقدر سرگرم برآوردن نيازهای ديگران بودهايم که فرصتی برای شناخت و رفع مشکلات خود بهدست نياوردهايم. اغلب دستاندرکاران بر اين باورند که نخستين گام بهسوی تحول يافتن، آگاهی و گام بعدی پذيرش است. بيشتر افرادی که شخصيتی وابسته دارند دارای خصوصياتی مشابه هستند که میتوان به اين موارد اشاره کرد: - در قبال ديگران احساس مسئوليت میکنند. آنها احساسات، افکار، اعمال، خواستهها و سرنوشت خود را صرف ديگران میکنند. - زمانی که ديگران دچار مشکل میشوند، احساس تأسف، گناه و نگرانی وجودشان را فرامیگيرد. - اگر نتوانند به ديگران کمک کنند ناراحت و عصبانی میشوند. - هميشه عجله دارند و تحت فشار هستند. - بهخاطر انجام کار ديگران، کارهای روزمره و ضروری خود را تعطيل میکنند. - معمولا غمگين و ناراحت هستند زيرا تمام زندگی خود را صرف کمک به ديگران کردهاند اما در مقابل بهرهای از آن نبردهاند و متقابلا کمکی دريافت نکردهاند. - دوست دارند ديگران را کنترل کنند و میترسند به ديگران اجازه دهند که خودشان باشند. - فکر میکنند خودشان بهتر از بقيه میدانند که مسائل و مشکلات چگونه حل میشوند. وابستگی وابستگی انواع مختلفی دارد. وقتی شخص وابسته میگويد «بهنظرم دارم کمکم به تو وابسته میشوم» مراقب باشيد. او احتمالا حقيقت را میگويد. بسياری از افراد با شخصيتی وابسته به مردم و مشکلات آنها وابسته میشوند. البته منظور از وابستگی، ابراز احساسات ساده و معمولی به ديگران و توجه به مشکلات و احساسات مربوط به مسائل روزمره نيست بلکه به معنای درگيرشدن کامل و گاهی اوقات غرقشدن در مسائل و مشکلات مردم است. گاهی ما خود را بيش از حد گرفتار يا نگران مشکل يا فردی میکنيم يا دچار وسواس ، کنترل افراد و مشکلات پيرامون خود میشويم؛ يعنی گاهی بهجای واکنشی معقول در برابر خواستههای خويش، واکنشهايی بروز میدهيم که در آن نيروی فکری، روحی و عاطفی ما وابسته میشود. درگير شدن بيش از حد با مسائل ديگران میتواند ما و اطرافيانمان را در حالت بینظمی و آشفتگی قرار دهد. اگر ما تمام نيروی خود را صرف مردم و حل مشکلات آنها کنيم، برای حل مشکلات و مسائل زندگی خودمان وقتی باقی نمیماند. اگر هم بخواهيم تمام مسئوليتها را برعهده بگيريم، مسئوليتی برای ديگران باقی نمیماند و اين عمل نه مشکلی از دوش ديگران برمیدارد و نه کمکی به ما و حل مشکلاتمان میکند؛ فقط نيرویمان به هدر میرود. شايد بسياری از ما حتی متوجه نباشيم که تا چه حد خود را در مسائل و مشکلات ديگران غرق کردهايم، بنابراين فکر میکنيم راهحلی وجود ندارد اما قطع وابستگی بهترين راه است. البته ممکن است ابتدا کمی ترسناک بهنظر برسد ولی در نهايت به نفع همه خواهد بود. قطع وابستگی قطع وابستگی بهمفهوم درلحظه حال زندگیکردن است؛ يعنی ما بهجای آنکه به خود فشار بياوريم و زندگی را تحت تسلط خود درآوريم، اجازه میدهيم تا زندگی روال طبيعی خود را طی کند. از تأسف برای گذشته و ترس از آينده فاصله میگيريم و از لحظات زندگی حداکثر استفاده را میبريم. ما خود را از بار مسئوليت و توجهات بيش از حد رها میکنيم و با وجود مشکلات حلنشدنی، از زندگی خود حداکثر بهره را میگيريم و با وجود ناملايمات زندگي اين باور را در خود بهوجود میآوريم که همه چيز درست میشود و ايمان میآوريم که نيرويی برتر از ما حاکم بر همه وقايع زندگی ماست و آن نيروی برتر به همه چيز آگاه است و به سرنوشت ما توجه دارد و میدانيم بيش از هر کسی، قادر به حل مشکلات ماست، بنابراين خود را به او میسپاريم.در واقع قطع وابستگی به معنای پاياندادن به آشفتگیهايی است که در ذهن و محيط ما وجود دارد. بسياری از افراد وابسته علاقه زيادی به کنترلکردن ديگران دارند. وقتی به اشتباه میخواهيم بر ديگران مسلط شويم، در واقع خود را تحت سلطه آنان درمیآوريم و با اين کار افکار و احساسات و آزادی عمل را فدای، رفتار خود میکنيم و اغلب در اين راه ارادهمان را هم از دست میدهيم. ما نهتنها تحت تسلط افراد ديگر قرار میگيريم بلکه تحت تسلط ناهنجاریهای ديگر مانند پرخوری، ناهنجاریهای رفتاری، پرخاشگری و... هم درمیآييم. کنترلکردن، خيالی باطل و عملی بيهوده است. ما نمیتوانيم پرخوری، ناهنجاریهای رفتار يا اعتياد ديگران را کنترل کنيم. ما نمیتوانيم عواطف و طرز فکر و انتخاب فرد ديگری را تحت اختيار خود درآوريم. ما نمیتوانيم تأثير وقايع و بالاخره زندگی ديگران را کنترل کنيم زيرا ديگران در نهايت، کاری را که خودشان میخواهند انجام میدهند. آنان آنگونه که مايلند احساس و فکر میکنند و همان کارهايی را میکنند که خودشان انتخاب کردهاند. برايشان اهميتی ندارد که اين انتخاب اشتباه است و حق با ماست و برايشان اهميتی ندارد که به خود صدمه میزنند و در آخر برايشان مهم نيست تنها اگر کمی با ما همکاری میکردند و به حرفمان گوش میدادند میتوانستند از کمک ما بهرهمند شوند. مردم در مقابل تلاشهای ما برای تغيير، ايستادگی میکنند. البته ممکن است در کوتاهمدت رفتارشان را تغيير دهند ولی در طولانیمدت باز هم به وضعيت هميشگی و مورد علاقه و خواست خود باز میگردند. ما گاهی فقط تمايل به تغيير را در آنان بيدار میکنيم البته در اين مورد هم هيچگونه تضمينی وجود ندارد. اما قبول اين حقيقت- به ويژه زمانی که فرد مورد علاقه شما در حال صدمهزدن به خودش يا شماست- بسيار سخت است ولی چارهای جز پذيرش نيست؛ زيرا تنها کسی که تغييرپذير است، شماييد و تنها کسی که موظفيد او را کنترل کنيد بازهم خود شما هستيد. خودتان را دوست بداريد مشکل اغلب افراد وابسته اين است که معمولا خود را دستکم می گيرند و به خود توجهی نشان نمیدهند. ما درباره خود احساس خوبی نداشته و خود را دوست نداريم به همين علت به خود فرصت نمیدهيم که به اهداف بزرگ خود برسيم زيرا احساس میکنيم استحقاق آنها را نداريم. بعضی از ما اينگونه رفتارها را از محيط خانواده آموختهايم. اما مهم نيست که علت آن چيست بلکه مهم آن است که بايد از همين حالا آن را متوقف کنيم. باور داشته باشيم که خوب هستيم و آنچه هستيم فوقالعاده و افکار و احساساتمان هم درست و مناسب است. ما درست در همان جايی قرار داريم که امروز و در اين لحظه بايد در آن میبوديم. هيچ اشکالی در ما نيست و چيزی به نام مشکل اساسی وجود ندارد. اگر هم اشتباهی مرتکب شدهايم، اشکالی ندارد زيرا ما نهايت تلاش خود را کردهايم. با وجود همه وابستگیها، با وجود کنترلها و نجاتدادنهای بسيار ديگران و اعمال منفی ديگر، هنوز هم خوب هستيم. ما همانگونه هستيم که بايد باشيم. در حقيقت اشخاص وابسته، از دوست داشتنیترين، سخاوتمندترين، خوشقلبترين و معتمدترين افراد هستند. اما به خود اجازه دادهاند که فريب اعمالی را بخورند که به آنها آزار میرساند ولی مصمم هستند بياموزند که چگونه بايد به ادامه اين وضع خاتمه بدهند. تفاوت بين وابستگان متقابل و ديگران اين است که افراد عادی زياد از خود عيبجويی نمیکنند. همه افراد خطا میکنند و در کنار آن کارهای درستی هم انجام میدهند، بنابراين ما میتوانيم خود را ببخشيم و ديگر اشتباهاتمان را تکرار نکنيم. ما میتوانيم با خود ملايم، صميمی و مهربان باشيم و از خود محافظت کنيم و حرف دل خود را بشنويم و با عواطف، افکار، نيازها و خواستههای خود مدارا کنيم. همه ما میتوانيم پذيرای خود باشيم. از هرجا که هستيد شروع کنيد. به تدريج خود را بيشتر خواهيد پذيرفت. توانايیها و استعدادهای خود را پرورش دهيد و به خود اعتماد کنيد. ما قابل اعتماد هستيم، بنابراين به خود افتخار کنيم. هنر پذيرفتن پذيرش واقعيت؟ اغلب ما حتی نمیدانيم واقعيت چيست يا به ما دروغ گفتهاند يا ما به خودمان دروغ میگوييم و همين موضوع آرامش را از ما میربايد.پذيرش به معنای کنارهگيری از مسائل غمانگيز و مشکلاتی که برای ما پيش میآيد نيست، به معنای تن دادن به هرگونه سوءاستفاده يا مداراکردن با آن هم نيست، بلکه به معنای قبول شرايط است، به همان نحوی که هستند و هستيم. صبور باشيد با وجود ميل زياد ما برای ترک عادات گذشته و رهايی از شخصيتی وابسته، باز هم زمانی پيشمیآيد که تعادل خود را از دست میدهيم، میخواهيم از شر مشکلات فرار کنيم و همه حالات مخرب گذشته به ما هجوم میآورد. اما نبايد وحشت کنيم. اين امری طبيعی است ويژگیهای شخصيتهای وابسته کمکم تبديل به عادت شده و تغيير آنها زمان زيادی میطلبد. اما نترسيد و اين حالات را مخفی نکنيد. با دوستان معتمد خود صحبت کنيد. با خود صبور و ملايم باشيد. فقط به کارهايی بپردازيد که نياز داريد حتما آنها را انجام دهيد. همه چيز روبه بهبودی میرود؛ تنها اگر صبر داشته باشيد، حوصله به خرج دهيد و مصمم باشيد که مستقل و رها شويد، بنابراين مراقبت از خود را قطع نکنيد تا به آرامشی که میخواهيد دست يابيد. همشهری آنلاين
|